امیر حسین اسدی در میزگرد فناوری های آینده

امیرحسین اسدی در میزگرد فناوری های آینده گفت:

توسعه فناوری آینده در ایران نیاز به نگاه مبتنی بر دانش و توانایی برای سرمایه گذاری در این موضوع دارد و دولت ایران، با نگاه بدون تخصص، عدم استفاده از تجارب گذشته و دولتی کردن مفهوم فناوری با رویکرد پول پاشی، توانایی این مهم  را ندارد.

۹۹٪ شتاب‌دهنده‌ها شکست خورده‌اند؛ منبع عدد و تعریف شکست چیست؟

وقتی من از عدد بالای شکست شتاب‌دهنده‌ها صحبت می‌کنم، منظورم یک آمار ثبتی ساده نیست، بلکه خوانش خروجی اکوسیستم بر اساس معیارهای علمی نوآوری است.

در ادبیات جهانی، شتاب‌دهنده‌ای موفق تلقی می‌شود که بتواند «چرخه تکرارشونده خلق ارزش» بسازد؛ یعنی تیم‌هایی که به بازار برسند، جذب سرمایه مرحله بعد داشته باشند یا به خروج اقتصادی نزدیک شوند.

اگر این معیار را مبنا قرار دهیم، واقعیت این است که بخش بزرگی از شتاب‌دهنده‌های ایران:

نه خروج دارند، نه سرمایه‌گذار بعدی، نه تیم زنده؛ فقط تابلو دارند و گزارش.

اینکه زمانی برای دریافت وام چهارمیلیاردی در کشور، تب شتابدهنده بالا گرفت، اینکه بیش از دویست مرکز نوآوری و شتابدهنده داریم که خروجی برخی فقط تابلو است، اینکه مجلس شورای اسلامی و فارس نیوز و یا خبرنگار یک رسانه با حمایت معاونت علمی شتابدهنده می زنند، اینها خبر خوش نیست! اینها درد است در اکوسیستم نوآوری کشور.

شکست را دقیقاً چه‌طور تعریف می‌کنید؟

شکست از نگاه من یعنی:

مصرف منابع بدون تبدیل آن به مزیت رقابتی پایدار!

شتاب‌دهنده‌ای که صرفاً آموزش می‌دهد، فضا می‌دهد یا بودجه توزیع می‌کند، اما:

  • تیم را به بازار وصل نمی‌کند
  • سرمایه‌گذار بعدی را درگیر نمی‌کند
  • و مدل اقتصادی نمی‌سازد

در واقع شتاب‌دهنده نیست؛ کارگاه آموزشی با بودجه عمومی دولتی است.

کدام بخش از سرمایه‌گذاری‌ها باید متوقف شوند؟

سرمایه‌گذاری نباید متوقف شود، اما:

پول‌پاشی به اسم نوآوری باید متوقف شود.

هر جا که:

  • مسئله واقعی بازار تعریف نشده
  • شاخص خروج وجود ندارد
  • و شکست هیچ هزینه‌ای برای تصمیم‌گیر ندارد

آن‌جا سرمایه‌گذاری به ضدنوآوری تبدیل می‌شود.
در دنیا، دولت‌ها از سرمایه‌گذاری مستقیم عقب‌نشینی کرده‌اند و ریسک را به بازار سپرده‌اند؛ ما هنوز ریسک را اجتماعی و سود را خصوصی کرده‌ایم.

در سخنرانی‌های رسمی، از جمله اظهارات معاون محترم رئیس‌جمهور، بارها به اعداد بزرگ حمایت از هوش مصنوعی اشاره شده است. اما سؤال کلیدی این است: عدد بزرگ بدون معماری کلان، فقط عدد است؛ نه استراتژی!تخصیص منابع به دانشگاه ها، بدون:

  • نقشه راه تجاری‌سازی
  • اتصال به صنعت
  • یا الزام به خروج اقتصادی

بیشتر شبیه توزیع بودجه پژوهشی است تا توسعه اکوسیستم هوش مصنوعی! مگر دانشگاه سیستم اجرایی نوآوری دارد؟ چرا کنسرسیوم توسعه هوش مصنوعی با همکاری بخش خصوصی شکل نگرفت؟ چرا تجربه سیستم عامل ملی را تکرار میکنیم؟ چرا تجربه شبکه ملی اطلاعات را تکرار می کنیم؟ چرا تجربه پیام رسان ملی را تکرار می کنیم؟ این تجارب با میلیاردها پول این مملکت بدست آمد! باز هم تکرار همان تجارب قبلی! دانشگاه محل تولید دانش است، نه لزوماً تولید کسب‌وکار.
در اغلب دانشگاه‌های ما فرایند تجاری‌سازی، نه نهادینه است، نه پاسخگو!

در تجربه‌های موفق جهانی، مثل کنسرسیوم‌های اروپایی یا پروژه‌های AI در آمریکا، مدل غالب این است:

  • دانشگاه: دانش
  • صنعت: مسئله
  • بخش خصوصی: اجرا
  • دولت: تنظیم‌گر

ما این زنجیره را شکستیم و انتظار خروجی داریم.

. با اصل پول دولتی مخالفید یا با نحوه مصرف آن؟

من با پول دولتی مخالف نیستم؛ با پول دولتیِ بدون درد مخالفم!

پولی که:

  • نرخ صفر دارد
  • شکستش هزینه ندارد
  • و تصمیم‌گیرش پاسخگو نیست

این پول کارآفرین نمی‌سازد؛ رانت‌جو می‌سازد.

مشکل اصلی دولتی‌زدگی سرمایه‌گذاری‌ها چیست؟

مشکل اصلی این اس؛ دولت می‌خواهد اکوسیستم را مدیریت کند، در حالی‌که اکوسیستم مدیریت‌پذیر نیست؛ تنظیم‌پذیر است!

مدیر دولتی:

  • با حقوق ثابت رشد کرده
  • با پول نفت تصمیم گرفته
  • و شکست شخصی را تجربه نکرده

چنین ذهنیتی برای فضای نوآوری، ذاتاً نامناسب است؛ حتی اگر نیت خیر داشته باشد.

با تورم بالا و پول صفر درصد چه اتفاقی برای بخش خصوصی می‌افتد؟ وقتی تورم بالای شصت درصد است و دولت پول صفر درصد به برخی بازیگران می‌دهد، بخش خصوصی دیگر رقابت نمی‌کند؛ فرسوده می‌شود

این سیاست عملاً می‌گوید:

  • اگر به دولت وصل نیستی، حذف می‌شوی
  • اگر به بازار متصلی، تنبیه می‌شوی

این ضداقتصاد و ضدنوآوری است.

چرا شتاب‌دهنده‌های خصوصی هم شکست می‌خورند؟ مقصر دولت است؟

در بسیاری از موارد بله.
چون دولت با پول ارزان، رقیب نابرابر ساخته است.

در چنین شرایطی:

شتاب‌دهنده خصوصی مجبور می‌شود شبیه دولت رفتار کند، نه شبیه بازار

و وقتی بازار حذف شود، نوآوری هم حذف می‌شود.

اگر دولت بخواهد ادامه دهد، نسخه بهینه چیست؟

نسخه روشن است: دولت از بازیگر به معمار زمین بازی تبدیل شود!

یعنی:

  • سرمایه‌گذار مستقیم نباشد
  • شریک ریسک باشد
  • تصمیم را به نهاد حرفه‌ای بسپارد
  • و موفقیت را با خروج بسنجد، نه با تعداد پروژه

تا آن زمان، مشکل ما کمبود پول نیست؛

کمبود فهم اکوسیستم است.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

پیشنهاد می کنیم مطالب زیر را هم ببینید:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید