تحلیل فیلم Hidden Figures؛ استعدادهایی که سازمان نمی‌بیند

فیلم Hiddem Figures
توضیحات

مقدمه؛ مسئله همیشه کمبود استعداد نیست، گاهی سازمان توان دیدن استعداد را ندارد

فیلم Hidden Figures محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی تئودور ملفی، داستان واقعی سه زن آفریقایی‌تبار به نام‌های کاترین جانسون، دوروتی وان و مری جکسون را روایت می‌کند که در دهه ۱۹۶۰ در مرکز تحقیقات لانگلی ناسا فعالیت می‌کردند؛ دوره‌ای که رقابت فضایی میان ایالات متحده و شوروی به یکی از مهم‌ترین پروژه‌های فناورانه و سیاسی جهان تبدیل شده بود.
اما ارزش این فیلم برای مدیران در پرتاب موشک یا تاریخچه ناسا خلاصه نمی‌شود. Hidden Figures در لایه عمیق‌تر، فیلمی درباره استعدادهای پنهان سازمان، موانع ساختاری، تنوع دیدگاه، قدرت حل مسئله و شکست سیستم‌هایی است که افراد را پیش از آنکه توانایی‌شان را ببینند، بر اساس برچسب‌ها قضاوت می‌کنند.
سازمان در این فیلم با کمبود مسئله مواجه نیست؛ مسئله‌های پیچیده فراوان‌اند. حتی افراد بااستعداد نیز حضور دارند. مشکل اصلی این است که بخشی از این استعدادها به دلیل ساختارهای سازمانی، تبعیض، سلسله‌مراتب و پیش‌فرض‌های مدیریتی، امکان اثرگذاری کامل پیدا نمی‌کنند.
این نکته برای هر مدیر جدی است: ممکن است سازمان شما استعداد کافی داشته باشد، اما سیستم شما اجازه ندهد این استعداد به نتیجه تبدیل شود.

اهمیت Hidden Figures برای مدیران و کارآفرینان ایرانی

مدیر ایرانی امروز نیز در محیطی فعالیت می‌کند که از نظر فشار و پیچیدگی، شباهت‌های قابل توجهی با فضای فیلم دارد. محدودیت منابع، فشار رقابتی، نوسانات اقتصادی، کمبود نیروی متخصص، مهاجرت استعدادها، تصمیم‌گیری در شرایط ابهام و ضرورت افزایش بهره‌وری، مدیر را مجبور می‌کند از هر ظرفیت موجود بهترین استفاده را ببرد.
در چنین شرایطی، نگاه کردن به نیروی انسانی صرفاً از زاویه عنوان شغلی یا سابقه کاری، یک خطای استراتژیک است. ممکن است فردی در سازمان در جایگاهی قرار گرفته باشد که تنها بخش کوچکی از توانایی واقعی او را به کار می‌گیرد. ممکن است یک کارشناس مالی توان تحلیل استراتژیک داشته باشد، یک نیروی فنی قدرت رهبری تیم داشته باشد یا یک کارمند جوان مسئله‌ای را بهتر از مدیران ارشد تحلیل کند.
فیلم Hidden Figures یادآوری می‌کند که تنوع فقط یک موضوع اخلاقی یا اجتماعی نیست؛ یک مزیت رقابتی است.
وقتی افراد با تجربه‌ها، دانش‌ها و زاویه دیدهای متفاوت در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، سازمان ظرفیت بیشتری برای دیدن مسئله پیدا می‌کند. در مقابل، سازمان‌هایی که فقط افرادی شبیه به مدیران خود را جذب و ارتقا می‌دهند، به تدریج گرفتار «تفکر هم‌شکل» می‌شوند؛ یعنی همه یک مسئله را تقریباً به یک روش می‌بینند و در نتیجه احتمال کشف راه‌حل‌های جدید کاهش می‌یابد.
برای مدیر ایرانی، پیام فیلم بسیار عملی است: در شرایطی که منابع محدود است، نادیده گرفتن یک استعداد، هزینه‌ای است که سازمان توان پرداخت آن را ندارد.

استعداد زمانی ارزشمند است که سازمان اجازه بروز آن را بدهد

یکی از مهم‌ترین نکات فیلم در شخصیت کاترین جانسون دیده می‌شود. او توانایی خارق‌العاده‌ای در ریاضیات دارد، اما مسئله فقط داشتن این توانایی نیست. محیط کاری او به گونه‌ای طراحی شده که دسترسی او به اطلاعات، جلسات و حتی امکانات ابتدایی با محدودیت مواجه است.
صحنه‌هایی که کاترین برای انجام کار خود مجبور است مسافت زیادی را طی کند تا به سرویس بهداشتی مخصوص افراد سیاه‌پوست برسد، صرفاً نمایش یک تبعیض تاریخی نیست. از منظر مدیریت سازمانی، این صحنه نشان می‌دهد که هزینه یک ساختار ناکارآمد گاهی در چیزهایی ظاهر می‌شود که مدیر اصلاً آنها را در شاخص‌های عملکرد نمی‌بیند.
کارمندی که زمان، انرژی و تمرکز خود را صرف عبور از موانع غیرضروری می‌کند، طبیعتاً ظرفیت کمتری برای خلق ارزش خواهد داشت.
در سازمان‌های امروزی نیز همین اتفاق می‌تواند در قالب بروکراسی، مجوزهای غیرضروری، فرآیندهای پیچیده، جلسات بی‌هدف، دسترسی محدود به اطلاعات یا سلسله‌مراتب افراطی رخ دهد.
یک مدیر حرفه‌ای باید مرتب از خود بپرسد: «چه چیزی در سیستم من مانع عملکرد افراد خوب شده است؟»
گاهی افزایش بهره‌وری با استخدام نیروی جدید شروع نمی‌شود؛ با حذف یک مانع قدیمی شروع می‌شود.

حل مسئله؛ سازمان‌های بزرگ به جای قهرمان، سیستم حل مسئله می‌سازند

یکی از نقاط برجسته فیلم، زمانی است که ناسا با مسئله محاسبات پیچیده مربوط به پرتاب و بازگشت فضاپیما مواجه است. کاترین تنها یک نیروی محاسباتی نیست؛ او مسئله را می‌فهمد، روابط ریاضی را تحلیل می‌کند و در جایی که پاسخ‌های موجود کافی نیستند، روش جدیدی برای رسیدن به جواب پیدا می‌کند.
اما نکته مدیریتی مهم‌تر این است که سازمان زمانی از این توانایی بهره می‌برد که فرد بتواند وارد فضای واقعی تصمیم‌گیری شود.
این تفاوت میان «نیروی متخصص» و «سرمایه فکری سازمان» است.
اگر کارکنان فقط دستور اجرا کنند، دانش آنها در سطح عملیاتی باقی می‌ماند. اما اگر سازمان از آنها بخواهد مسئله را بفهمند، سؤال بپرسند و راه‌حل ارائه کنند، دانش فردی به سرمایه سازمانی تبدیل می‌شود.
برای مدیران، این یک تغییر نگرش مهم است. به جای اینکه همیشه بپرسیم «چه کسی این کار را انجام می‌دهد؟»، باید بپرسیم «چه کسی بهتر از همه می‌تواند این مسئله را حل کند؟»
این نگاه، مدیریت را از کنترل افراد به مدیریت مسئله منتقل می‌کند.

تنوع دیدگاه؛ تفاوت افراد می‌تواند مزیت رقابتی باشد

دوروتی وان نمونه دیگری از این مفهوم است. او فقط یک نیروی اداری یا سرپرست نیست؛ توانایی تشخیص تغییرات فناورانه را دارد و متوجه می‌شود که ورود رایانه‌های IBM به معنای تغییر جدی در آینده کار محاسباتی است.
واکنش او به این تغییر بسیار مدیریتی است. به جای مقاومت در برابر فناوری، یادگیری آن را آغاز می‌کند و حتی دیگر اعضای تیم را نیز با خود همراه می‌کند.
این رفتار یک درس مهم برای مدیران دارد: تحول سازمانی زمانی اتفاق می‌افتد که افراد، تغییر را تهدیدی برای جایگاه خود نبینند؛ بلکه آن را فرصتی برای افزایش توانمندی بدانند.
دوروتی می‌توانست فناوری را دشمن شغل خود بداند. اما انتخاب کرد که آن را یاد بگیرد.
در سازمان‌های ایرانی نیز در مواجهه با هوش مصنوعی، اتوماسیون، نرم‌افزارهای سازمانی و تحول دیجیتال، همین مسئله وجود دارد. مدیرانی که فناوری را صرفاً به‌عنوان ابزار کاهش نیروی انسانی می‌بینند، مقاومت ایجاد می‌کنند. اما مدیری که فناوری را ابزار افزایش ظرفیت انسان بداند، سازمان را به سمت یادگیری هدایت می‌کند.
تحول واقعی زمانی رخ می‌دهد که سازمان، انسان و فناوری را در مقابل یکدیگر قرار ندهد.

شکستن موانع سازمانی؛ قوانین قدیمی همیشه منطقی نیستند

مری جکسون برای تبدیل شدن به مهندس باید با محدودیت‌های آموزشی و قانونی مواجه شود. دانشگاهی که برای رسیدن به هدف حرفه‌ای خود به آن نیاز دارد، شرایطی دارد که عملاً دسترسی او را محدود می‌کند.
مری به جای پذیرش این وضعیت، تلاش می‌کند ساختار را تغییر دهد و برای گرفتن مجوز تحصیل اقدام می‌کند.
از نگاه مدیریت، این بخش از فیلم درباره اهمیت به چالش کشیدن فرض‌های سازمانی است.
در بسیاری از شرکت‌ها فرآیندهایی وجود دارند که سال‌ها پیش برای یک شرایط خاص طراحی شده‌اند اما همچنان بدون بررسی ادامه پیدا می‌کنند. «همیشه همین‌طور انجام داده‌ایم» یکی از خطرناک‌ترین جملات در مدیریت است.
یک سازمان سالم باید بتواند فرآیندهای خود را زیر سؤال ببرد.
اگر یک قانون، فرآیند یا ساختار دیگر به هدف اصلی سازمان خدمت نمی‌کند، حفظ آن صرفاً به دلیل سابقه، نشانه ثبات نیست؛ نشانه اینرسی سازمانی است.

مدیر خوب کسی نیست که از همه باهوش‌تر باشد؛ کسی است که باهوش‌ترین افراد را فعال کند

رفتار ال هریسون، مدیر کاترین، یکی از مهم‌ترین جنبه‌های رهبری فیلم است. او در ابتدا تحت فشار شدید پروژه قرار دارد و ممکن است مانند بسیاری از مدیران، فقط نتیجه را ببیند. اما به تدریج متوجه می‌شود که برای حل مسئله باید به توانایی واقعی کاترین اعتماد کند.
این تغییر بسیار مهم است.
مدیری که همیشه تصور می‌کند خودش باید پاسخ همه سؤال‌ها را بداند، در سازمان‌های پیچیده تبدیل به گلوگاه می‌شود. اما مدیر قدرتمند کسی است که بتواند متخصص مناسب را پیدا کند، مسئله درست را به او بسپارد و اجازه دهد تخصصش در تصمیم‌گیری اثر بگذارد.
در واقع، رهبری یعنی ایجاد شرایطی که دیگران بتوانند بهترین نسخه حرفه‌ای خودشان باشند.
این موضوع برای شرکت‌های در حال رشد اهمیت بیشتری دارد. هرچه سازمان بزرگ‌تر می‌شود، مدیر نمی‌تواند همه تصمیم‌ها را شخصاً بررسی کند. اگر سیستم تصمیم‌گیری به توانایی یک نفر وابسته باشد، رشد سازمان به محدودیت‌های همان فرد وابسته خواهد شد.

مذاکره برای تغییر؛ وقتی مسئله فقط «چه می‌خواهم؟» نیست

یکی از جنبه‌های قابل توجه فیلم، نحوه مواجهه شخصیت‌ها با ساختار قدرت است. آنها صرفاً شکایت نمی‌کنند؛ برای دسترسی به فرصت، منابع و موقعیت حرفه‌ای مذاکره می‌کنند.
این موضوع به یکی از اصول مهم مدیریت منابع انسانی مرتبط است: تغییر سازمانی بدون مدیریت قدرت امکان‌پذیر نیست.
حتی اگر یک ایده از نظر منطقی درست باشد، ممکن است با منافع، عادت‌ها یا ساختار قدرت موجود تضاد داشته باشد. مدیر یا کارمندی که قصد ایجاد تغییر دارد باید بداند چه کسی تصمیم‌گیرنده است، چه چیزی برای او اهمیت دارد و چگونه می‌توان منافع تغییر را به زبان قابل فهم برای او توضیح داد.
در اینجا مذاکره صرفاً چانه‌زنی نیست؛ نوعی طراحی مسیر برای تغییر است.
برای مدیران ایرانی، این مسئله در مذاکرات داخلی، تغییر ساختار سازمانی، تخصیص بودجه، جذب نیرو و حتی حل تعارض میان واحدها کاملاً کاربردی است.

تحلیل رهبری و شخصیت‌های اصلی

کاترین جانسون نماد «استعداد تخصصی پنهان» است؛ فردی که توانایی واقعی او بسیار فراتر از جایگاهی است که سازمان برایش تعریف کرده است. نقطه قوت او دقت، یادگیری، حل مسئله و اعتماد به توانایی حرفه‌ای خود است. اما مسیر او نشان می‌دهد که استعداد بدون فرصت، به‌تنهایی نمی‌تواند اثر سازمانی ایجاد کند. مدیران باید میان استعداد فرد و جایگاه سازمانی او تناسب ایجاد کنند.
دوروتی وان نماد مدیر تحول‌گراست. او پیش از آنکه تغییر به اجبار سازمان تبدیل شود، آن را تشخیص می‌دهد و برای آن آماده می‌شود. ویژگی مهم او فقط یادگیری فناوری نیست؛ توانایی او در انتقال دانش به تیم است. او نشان می‌دهد که رهبر واقعی کسی نیست که دانش را برای حفظ قدرت نزد خود نگه دارد؛ بلکه کسی است که ظرفیت تیم را افزایش می‌دهد.
مری جکسون نماینده مدیری است که مانع ساختاری را به مسئله‌ای قابل حل تبدیل می‌کند. او منتظر نمی‌ماند شرایط به‌طور خودکار تغییر کند. هدف خود را مشخص می‌کند، مسیر قانونی آن را پیدا می‌کند و برای تغییر شرایط موجود تلاش می‌کند. این نوع رهبری، ترکیبی از جسارت، مذاکره و پیگیری است.
ال هریسون نیز نماینده مدیری است که تحت فشار شدید قرار دارد اما در نهایت یاد می‌گیرد برای حل مسائل پیچیده باید به تخصص دیگران اعتماد کند. نقطه قوت او نتیجه‌گرایی است و ضعف اولیه‌اش این است که محدودیت‌های سیستم را به‌درستی نمی‌بیند. تحول رفتاری او نشان می‌دهد که مدیر نیز باید هم‌زمان با سازمان یاد بگیرد و تغییر کند.

نتیجه‌گیری؛ بزرگ‌ترین سرمایه سازمان همیشه در چارت سازمانی دیده نمی‌شود

فیلم Hidden Figures یک پیام مهم برای مدیران دارد: گاهی بزرگ‌ترین مشکل سازمان کمبود استعداد نیست؛ ناتوانی در شناسایی، اعتماد و استفاده از استعداد موجود است.
سازمان ممکن است بهترین افراد را استخدام کرده باشد، اما اگر فرهنگ آن اجازه سؤال پرسیدن ندهد، ساختار آن اطلاعات را حبس کند، مدیران آن فقط افراد شبیه خود را ارتقا دهند و فرآیندهای قدیمی مانع حرکت شوند، بخش بزرگی از ظرفیت انسانی سازمان هرگز به ارزش اقتصادی تبدیل نخواهد شد.
برای مدیر ایرانی، این فیلم یک هشدار جدی است. در اقتصادی که منابع محدود و هزینه اشتباه زیاد است، سازمان نمی‌تواند استعدادهای خود را پشت دیوارهای بروکراسی، تبعیض، سلسله‌مراتب یا عادت‌های قدیمی پنهان کند.
مدیر حرفه‌ای فقط به این فکر نمی‌کند که «چه کسانی در سازمان من کار می‌کنند؟»؛ سؤال مهم‌تر این است که «چه میزان از توان واقعی آنها در حال استفاده شدن است؟»
اگر پاسخ این سؤال نگران‌کننده باشد، شاید مسئله اصلی نیروی انسانی نباشد؛ مسئله، طراحی سازمان است.
«استعداد زمانی به مزیت رقابتی تبدیل می‌شود که سازمان، مسیر اثرگذاری آن را باز کند.»
فیلم Hidden Figures در نهایت درباره سه زن نیست؛ درباره تمام استعدادهایی است که در هر سازمانی حضور دارند اما هنوز کسی به آنها فرصت نداده است مسئله‌ای را حل کنند که دیگران از حل آن ناتوان مانده‌اند.
مدت زمان فیلم: ۱۲۴ دقیقه
دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *