چند وقت پیش مدیران یک کارخانه تولید لوازم خانگی در شهرک صنعتی عباسآباد برای مشاوره به دفتر من آمدند.
کارخانه بدی هم نبود.
حدود ۲۰ نفر پرسنل داشتند و سالانه نزدیک ۶۰ میلیارد تومان فروش.
بازارشان هم بد نبود. مشتری داشتند، تولید داشتند، سفارش هم میگرفتند.
اما مسئلهای که آنها را به دفتر من کشانده بود، نه بازار بود نه فروش.
مسئله پول بود.
یا دقیقتر بگویم:
پولی که داشتند اما نمیتوانستند از آن درست استفاده کنند.
وقتی درباره ساختار مالی شرکت سوال کردم، کمکم متوجه شدم داستان عجیبتر از چیزی است که فکر میکردم.
برای اینکه مالیات کمتری بدهند، تصمیم گرفته بودند گردش مالی شرکت را پخش کنند.
نتیجه چه شده بود؟
ده کارت بانکی مختلف.
حسابها به نام افراد مختلف بود.
کارکنان، آشناها، بستگان.
پرداختها هم جالبتر بود.
از یک حساب پول دریافت میشد،
از حساب دیگر پرداخت میشد،
بعضی وقتها هم پول بین حسابها جابهجا میشد.
وقتی پرسیدم چرا این کار را میکنید، خیلی ساده گفتند:
«برای اینکه مالیات ندهیم.»
این جمله را در بسیاری از کسبوکارها شنیدهام.
اما همیشه بعد از آن یک سؤال مهم میپرسم:
هزینه واقعی این کار را حساب کردهاید؟
در ادامه جلسه یکی از نکتهها خیلی توجهم را جلب کرد.
از آنها پرسیدم:
«چرا چکهایی که از مشتریها میگیرید را خرید دین نمیکنید؟»
خرید دین یکی از ابزارهای ساده تأمین مالی است.
شرکت چک مشتری را به بانک میدهد و بانک زودتر پول را پرداخت میکند.
اما پاسخشان عجیب بود.
گفتند:
«نمیتوانیم. چون گردش حساب درست نداریم. پولمان در همان ده حساب مختلف پخش شده است.»
یعنی عملاً برای فرار از مالیات، خودشان را از اعتبار بانکی محروم کرده بودند.
اما داستان فقط این نبود.
در میان همان حسابها، یک اتفاق دیگر هم افتاده بود.
یکی از افرادی که حساب به نامش بود، حدود یک میلیارد تومان از پول شرکت را برداشته و ناپدید شده بود.
کار به دادگاه کشیده شده بود.
وقتی پول شرکت در حسابهای شخصی افراد مختلف پخش شود، دقیقاً چنین ریسکهایی ایجاد میشود.
در آن جلسه سعی کردم مسئله را با عدد و منطق توضیح بدهم.
از آنها پرسیدم:
«کل سود شما در سال چقدر است؟»
بعد از کمی حساب و کتاب گفتند:
«اگر خوب کار کنیم، شاید حدود ۱۰ میلیارد تومان سود داشته باشیم.»
گفتم خوب، حالا بیایید خیلی ساده حساب کنیم.
اگر شما یک کارخانه تولیدی باشید، با معافیتها و شرایطی که وجود دارد، مالیاتتان حداکثر حدود ۲ میلیارد تومان میشود.
حالا سناریوی دیگری را ببینیم.
فرض کنیم شما گردش مالی شفاف داشته باشید و بتوانید از بانک ۲۰ میلیارد تومان خرید دین یا تأمین مالی بگیرید.
نرخ تسهیلات را هم فرض کنیم ۲۳ درصد سالیانه.
یعنی هزینه پول شما در سال میشود حدود ۴.۶ میلیارد تومان.
اما حالا یک سؤال مهم:
وقتی تورم سالیانه حدود ۶۰ درصد باشد، ارزش واقعی پول چه اتفاقی میافتد؟
در چنین شرایطی هزینه واقعی پول تقریباً میشود:
۶۰ درصد تورم
منهای
۲۳ درصد بهره
یعنی حدود ۳۷ درصد سود واقعی از محل تأمین مالی.
اگر شما ۲۰ میلیارد تومان تأمین مالی بگیرید، این اختلاف تقریباً میشود حدود ۷ میلیارد تومان منفعت اقتصادی.
حالا مقایسه کنیم.
یک طرف ماجرا:
حدود ۲ میلیارد تومان مالیات.
طرف دیگر:
حدود ۶ تا ۷ میلیارد تومان منفعت از تأمین مالی بانکی.
یعنی برای فرار از ۲ میلیارد تومان مالیات،
خودتان را از چند میلیارد تومان فرصت مالی محروم کردهاید.
وقتی این محاسبه را دیدند، چند لحظه سکوت کردند.
اما مسئله فقط این عددها نبود.
مشکل بزرگتر ساختار مالی شرکت بود.
وقتی گردش مالی در حسابهای پراکنده باشد:
- شرکت اعتبار بانکی پیدا نمیکند
- صورتهای مالی شفاف نیستند
- ارزش واقعی شرکت قابل محاسبه نیست
- و حتی داراییهای نامشهود شرکت شکل نمیگیرد
در حالی که یکی از مهمترین داراییهای یک شرکت در دنیای امروز اعتبار مالی و بانکی آن است.
گردش حساب منظم، گزارش مالی شفاف و رفتار حرفهای مالی، چیزی است که بهتدریج اعتبار سازمانی ایجاد میکند.
اعتباری که گاهی ارزشش از دستگاه و ساختمان کارخانه هم بیشتر است.
در ادامه جلسه چند سناریو برایشان طراحی کردم.
سناریوی اول همان وضع فعلی بود:
- پول در چند حساب پراکنده
- ریسک حقوقی بالا
- عدم دسترسی به تأمین مالی
- و از بین رفتن اعتبار بانکی
سناریوی دوم این بود که:
- تمام گردش مالی شرکت در حساب رسمی شرکت انجام شود
- سیستم مالی و حسابداری حرفهای طراحی شود
- چکهای مشتریان از طریق خرید دین بانکی تبدیل به نقدینگی شود
- و بهتدریج اعتبار بانکی شرکت ساخته شود.
همچنین درباره یک موضوع مهم دیگر هم صحبت کردیم:
ارزش دارایی نامشهود شرکت.
یک شرکت فقط دستگاه و زمین نیست.
- اعتبار بانکی
- گردش حساب
- شفافیت مالی
- و نظم مدیریتی
همه اینها داراییهایی هستند که در ترازنامه دیده نمیشوند، اما در ارزش واقعی شرکت نقش بسیار بزرگی دارند.
جلسه ما چند ساعت طول کشید.
سؤال پرسیدند.
مقاومت هم داشتند.
بالاخره سالها با یک روش کار کرده بودند و تغییر دادن آن آسان نبود.
اما در نهایت خودشان به یک نتیجه مهم رسیدند.
گاهی فرار از مالیات ارزان، گرانترین تصمیم مالی یک شرکت است.
چند هفته بعد خبر دادند که تصمیم گرفتهاند ساختار مالی شرکت را اصلاح کنند و تمام گردش مالی را به حساب رسمی شرکت منتقل کنند.
حالا باید دید این تصمیم چه تأثیری در آینده کارخانه خواهد داشت.
اما یک نکته قطعی است.
در دنیای کسبوکار امروز،
حرفهای بودن فقط در تولید نیست؛ در مدیریت مالی هم هست.



