چگونه با پرسشهای درست، مراجع را به پذیرش اشتباه و مسئولیتپذیری برسانیم؟
توضیحات
روایتی واقعی از زبان امیرحسین اسدی
مراجعی به من مراجعه کرد که شرکت سهامی خاص تأسیس کرده بود، اما هنگام تأسیس شرکت، شناخت کافی از قانون تجارت، ساختار شرکت سهامی خاص، اختیارات هیئتمدیره، وظایف بازرس و آثار حقوقی اساسنامه نداشت.
او بدون اینکه بهطور دقیق بداند چه ساختاری ایجاد میکند و این ساختار چه محدودیتها و الزاماتی برایش به همراه دارد، شرکت را ثبت کرده بود.
در انتخاب افراد و چیدمان ساختار شرکت نیز به اعتماد خانوادگی تکیه کرده بود و یکی از اقوام نزدیکش در جایگاه بازرس قرار داشت.
حالا پس از گذشت مدتی، با مشکلات جدی مواجه شده بود. مصوبات هیئتمدیره و محدودیتهای ناشی از ساختار شرکت و اساسنامه، شرایطی ایجاد کرده بود که او احساس میکرد داراییها و اختیاراتش در وضعیت نامطلوبی قرار گرفتهاند و تغییر شرایط بهسادگی امکانپذیر نیست.
او در جلسه بیشتر درباره رفتار دیگران صحبت میکرد و از شرایط پیشآمده ناراضی بود.
من بهعنوان مشاور، وظیفه نداشتم از همان ابتدا او را مقصر بدانم یا به او بگویم اشتباه کرده است. وظیفه من این بود که با پرسشهای درست، کمک کنم خودش تصمیمهای گذشتهاش را بررسی کند، چیزهایی را که نمیدانسته بشناسد و سهم خودش را در شکلگیری وضعیت موجود بپذیرد.
گفتوگوی ما به این شکل پیش رفت.
توجه: این گفتوگو برای آموزش مهارت پرسشگری تنظیم شده است. پاسخهای مراجع، پاسخهای نمونه هستند و لزوماً نقلقول واقعی از یک جلسه نیستند.
مرحله اول: کمک به مراجع برای دیدن واقعیت تصمیم اولیه
قبل از اینکه درباره مشکلات امروز صحبت کنیم، میخواهم به روزی برگردیم که تصمیم گرفتید شرکت سهامی خاص تأسیس کنید. آن زمان دقیقاً بر چه اساسی این نوع شرکت را انتخاب کردید؟
مراجع:
راستش بیشتر میخواستم کسبوکارم شکل رسمی پیدا کند. به من گفته بودند شرکت سهامی خاص برای کارم مناسب است. من هم ثبتش کردم. خیلی وارد جزئیات قانونی نشده بودم.
من:
یعنی پیش از انتخاب این ساختار، درباره تفاوت شرکت سهامی خاص با سایر انواع شرکتها تحقیق کرده بودید؟
مراجع:
نه، نه بهصورت جدی. فکر میکردم وقتی شرکتی ثبت میشود، بعداً میتوانم هر تغییری که لازم باشد در آن ایجاد کنم.
من:
چه چیزی باعث شده بود فکر کنید تغییرات آینده بهراحتی امکانپذیر است؟ این تصور بر اساس مطالعه و مشورت بود یا بیشتر برداشت شخصی خودتان بود؟
مراجع:
بیشتر برداشت خودم بود. فکر میکردم شرکت متعلق به خودم است و هر زمان لازم باشد میتوانم شرایط را تغییر بدهم.
من:
پس اگر درست متوجه شده باشم، شما تصمیم مهمی درباره ساختار حقوقی کسبوکارتان گرفتید، درحالیکه هنوز از محدودیتها و پیامدهای آن شناخت کافی نداشتید. خودتان این موضوع را چطور میبینید؟
مراجع:
الان که به آن فکر میکنم، میبینم بدون شناخت کافی تصمیم گرفتم. بیشتر به راهاندازی کسبوکار فکر میکردم تا ساختاری که قرار بود کسبوکارم در آن اداره شود.
مرحله دوم: بررسی میزان آگاهی مراجع از قانون و اساسنامه
من:
وقتی اساسنامه را امضا میکردید، آیا همه بندهای آن را خوانده بودید و میدانستید هر بند چه اثری بر اختیارات و تصمیمات آینده شما دارد؟
مراجع:
نه. سند را بیشتر برای ثبت شرکت لازم میدانستم. فکر نمیکردم لازم باشد تکتک بندهایش را بررسی کنم.
من:
اگر سندی قرار است چارچوب اداره شرکت، اختیارات ارکان و نحوه تصمیمگیری را مشخص کند، به نظرتان امضای آن بدون شناخت کافی چه پیامدی میتواند داشته باشد؟
مراجع:
ممکن است بعداً متوجه شوم که محدودیتهایی را پذیرفتهام که از آنها خبر نداشتهام یا تصمیمهایی که میخواهم بگیرم، به آن سادگی امکانپذیر نیستند.
من:
آیا پیش از امضای اساسنامه از وکیل یا مشاور حقوقی متخصص در امور شرکتها کمک گرفتید؟
مراجع:
خیر. فکر میکردم برای ثبت شرکت نیازی به این کار نیست.
من:
اگر قرار بود همان روز دوباره تصمیم بگیرید، آیا باز هم بدون بررسی تخصصی اساسنامه آن را امضا میکردید؟
مراجع:
خیر. امروز حتماً از متخصص کمک میگرفتم و پیش از امضا، مفاد آن را میفهمیدم.
من:
پس اجازه بدهید یک سؤال دیگر بپرسم. آیا مشکل امروز شما فقط به تصمیماتی مربوط است که دیگران گرفتهاند، یا ممکن است به این هم مربوط باشد که شما هنگام تأسیس شرکت، اسنادی را پذیرفتید که از آثار آنها شناخت کافی نداشتید؟
مراجع:
فکر میکنم بخش مهمی از مشکل به همان زمان برمیگردد. من بدون شناخت کافی وارد ساختاری شدم که بعداً محدودیتهایش را فهمیدم.
مرحله سوم: بررسی نقش اعتماد خانوادگی در تصمیمگیری
من:
در زمان تأسیس شرکت، برای انتخاب اعضای هیئتمدیره و بازرس، چه معیارهایی داشتید؟
مراجع:
بیشتر به اعتماد فکر میکردم. میخواستم افرادی در شرکت باشند که آنها را میشناسم و به آنها اطمینان دارم.
من:
اعتماد شخصی برای شما مهمتر بود یا بررسی تخصص، وظایف قانونی و شرایطی که هر شخص باید برای آن جایگاه داشته باشد؟
مراجع:
اعتماد شخصی برایم مهمتر بود. تصور میکردم وقتی افراد از نزدیکانم هستند، احتمال اختلاف کمتر است.
من:
آیا پیش از انتخاب بازرس بررسی کرده بودید که بازرس دقیقاً چه وظایفی دارد، چه شرایطی باید داشته باشد و چه محدودیتهای قانونی برای انتخاب او وجود دارد؟
مراجع:
نه. تصورم این بود که انتخاب یک فرد مورد اعتماد کافی است.
من:
الان که به موضوع نگاه میکنید، آیا میان اعتماد به یک شخص و طراحی یک سازوکار حرفهای برای نظارت بر شرکت تفاوتی میبینید؟
مراجع:
بله. متوجه شدهام که اعتماد بهتنهایی کافی نیست. حتی اگر به کسی اعتماد داشته باشم، باید بدانم وظایفش چیست، چه اختیاراتی دارد و چگونه باید بر اساس قانون عمل کند.
من:
اگر یکی از نزدیکان شما مسئولیتی را در شرکت بپذیرد، آیا رابطه خانوادگی باعث میشود وظایف و الزامات قانونی آن مسئولیت از بین برود؟
مراجع:
خیر. الان میفهمم که مسئولیت حرفهای جدا از رابطه خانوادگی است.
من:
پس اگر بخواهید تجربه خودتان را در یک جمله بیان کنید، چه میگویید؟
مراجع:
من در انتخاب افراد، بیش از اندازه به اعتماد شخصی تکیه کردم و به اندازه کافی به ساختار حرفهای، وظایف قانونی و سازوکارهای نظارتی توجه نکردم.
مرحله چهارم: کمک به مراجع برای بررسی سهم خودش در وضعیت فعلی
مراجع:
اما به هر حال، این دیگران بودند که تصمیم گرفتند و حالا من با مشکلات زیادی روبهرو شدهام. چرا باید همه این مشکلات را به حساب اشتباهات خودم بگذارم؟
من:
من نگفتم همه مشکلات نتیجه اشتباهات شماست و هنوز هم چنین نتیجهای نگرفتهام. برای اینکه بتوانیم منصفانه بررسی کنیم، میخواهم از شما بپرسم: کدام بخش از تصمیمات اولیه در اختیار خودتان بود؟
مراجع:
انتخاب نوع شرکت، بررسی اساسنامه و انتخاب افرادی که در ساختار شرکت قرار میگرفتند، تا حد زیادی در اختیار خودم بود.
من:
در همان زمان، چه اقداماتی میتوانستید انجام دهید تا با شناخت بیشتری تصمیم بگیرید؟
مراجع:
میتوانستم قانون تجارت را مطالعه کنم، از وکیل متخصص کمک بگیرم، اساسنامه را دقیق بررسی کنم و قبل از انتخاب افراد، وظایف و شرایط قانونی هر جایگاه را بشناسم.
من:
آیا این اقدامات را انجام دادید؟
مراجع:
نه، به اندازه کافی انجام ندادم.
من:
به نظرتان چرا انجام ندادید؟ فرصت نداشتید، هزینه آن را ضروری نمیدانستید یا تصور میکردید این مسائل اهمیت زیادی ندارند؟
مراجع:
بیشتر فکر میکردم این کارها برای شروع کسبوکار ضروری نیستند. میخواستم سریعتر شرکت را ثبت کنم و فعالیتم را آغاز کنم.
من:
اگر آن زمان هزینه و زمان لازم برای بررسی حقوقی را صرف میکردید، آیا احتمال داشت بعضی از این مشکلات را زودتر شناسایی کنید؟
مراجع:
بله، احتمالاً میتوانستم پیش از تأسیس شرکت، بعضی از محدودیتها و ریسکها را بشناسم و آگاهانهتر تصمیم بگیرم.
من:
پس امروز چه چیزی را درباره شیوه تصمیمگیری خودتان متوجه شدهاید؟
مراجع:
من برای شروع فعالیت عجله داشتم و بعضی از بررسیهای مهم را به آینده موکول کردم. تصور میکردم بعداً میتوانم مسائل را حل کنم، اما حالا میبینم که بعضی تصمیمهای اولیه میتوانند پیامدهای جدی داشته باشند.
مرحله پنجم: تفاوت میان مقصر دانستن خود و مسئولیتپذیری
من:
میخواهم یک موضوع را روشن کنیم. آیا پذیرفتن اشتباهات خودتان به این معناست که تمام اقدامات دیگران درست بوده است؟
مراجع:
نه، لزوماً. ممکن است من در ابتدا اشتباه کرده باشم و در عین حال بعضی تصمیمات بعدی هم نیاز به بررسی داشته باشند.
من:
دقیقاً. پس آیا میتوانیم همزمان دو موضوع را بررسی کنیم؟ یکی اینکه شما در زمان تأسیس شرکت چه تصمیمهایی را بدون شناخت کافی گرفتهاید و دیگری اینکه مصوبات و اقدامات بعدی تا چه اندازه مطابق قانون و اساسنامه بودهاند؟
مراجع:
بله. فکر میکنم باید این دو موضوع را جداگانه بررسی کنم.
من:
اگر قرار باشد فقط روی اشتباهات دیگران تمرکز کنید، چه چیزی را ممکن است از دست بدهید؟
مراجع:
ممکن است متوجه سهم خودم در ایجاد شرایط نشوم و از تجربهام چیزی یاد نگیرم.
من:
و اگر برعکس، همهچیز را تقصیر خودتان بدانید و از پیگیری حقوق قانونیتان صرفنظر کنید، چه اتفاقی میافتد؟
مراجع:
ممکن است از حقوقی که دارم دفاع نکنم و مسئولیت دیگران را هم نادیده بگیرم.
من:
پس به نظر شما راه درست چیست؟
مراجع:
اینکه سهم خودم را بپذیرم، اما بدون بررسی اسناد درباره مسئولیت دیگران هم قضاوت نکنم. باید واقعیت را بشناسم و بعد برای اصلاح وضعیت اقدام کنم.
مرحله ششم: تبدیل بینش به اقدام عملی
من:
حالا که به این جمعبندی رسیدهاید، برای حل مسئله فعلی چه اقداماتی لازم است؟
مراجع:
باید اساسنامه، صورتجلسات، مصوبات هیئتمدیره، وضعیت سهامداران و اختیارات ارکان شرکت را دقیق بررسی کنم.
من:
چه کسی میتواند در این بررسی به شما کمک کند؟
مراجع:
باید از وکیل متخصص حقوق شرکتها کمک بگیرم تا مشخص شود کدام تصمیمات مطابق قانون و اساسنامه بودهاند، چه حقوقی دارم و چه راهکارهایی برای اصلاح وضعیت وجود دارد.
من:
اگر مشخص شود اصلاح بعضی مفاد اساسنامه به تشریفات قانونی یا رأی و نصاب مشخصی نیاز دارد، چه خواهید کرد؟
مراجع:
به جای اینکه صرفاً بگویم نمیتوانم کاری انجام دهم، باید شرایط قانونی اصلاح را بشناسم و گزینههای ممکن را بررسی کنم.
من:
و برای آینده کسبوکارتان چه تغییری در شیوه تصمیمگیری ایجاد خواهید کرد؟
مراجع:
دیگر تصمیمهای مهم حقوقی را بر اساس حدس و اعتماد شخصی نمیگیرم. پیش از امضا، اطلاعات لازم را به دست میآورم، از متخصص کمک میگیرم و مسئولیتها و اختیارات را روشن میکنم.
من:
اگر دوباره بخواهید با یکی از نزدیکان خود شریک شوید یا مسئولیتی به او بسپارید، چه چیزی را متفاوت انجام میدهید؟
مراجع:
رابطه خانوادگی را از مسئولیت حرفهای جدا میکنم. وظایف و حدود اختیارات را روشن میکنم، شرایط قانونی را بررسی میکنم و برای تصمیمگیری و حل اختلاف، سازوکار مشخصی در نظر میگیرم.
من:
و اگر بخواهید مهمترین اشتباه خودتان را نام ببرید، چه میگویید؟
مراجع:
اشتباه من فقط این نبود که قانون تجارت را نخوانده بودم. اشتباه مهمتر این بود که تصمیمی با پیامدهای حقوقی جدی گرفتم، بدون اینکه ابتدا مطمئن شوم ساختاری را که ایجاد میکنم میشناسم.
مرحله پایانی: جمعبندی از زبان مراجع
من:
اگر بخواهید امروز تجربه خودتان را برای یک کارآفرین دیگر تعریف کنید، چه درسی به او میدهید؟
مراجع:
به او میگویم قبل از تأسیس شرکت، فقط به ثبتکردن و شروع فعالیت فکر نکند. ابتدا باید بداند چه نوع شرکتی ایجاد میکند، چه کسانی چه اختیاراتی دارند، تصمیمات چگونه گرفته میشوند و اساسنامه چه محدودیتها و الزاماتی ایجاد میکند.
من تصور میکردم چون کسبوکار متعلق به من است، هر زمان بخواهم میتوانم درباره آن تصمیم بگیرم. اما متوجه شدم مالکیت، مدیریت و اختیارات قانونی همیشه یکسان نیستند.
همچنین فهمیدم که اعتماد به خانواده و دوستان ارزشمند است، اما نمیتواند جایگزین شناخت حقوقی، نظارت حرفهای و مستندسازی شود.
من در زمان تأسیس شرکت به اندازه کافی تحقیق نکردم، از متخصص کمک نگرفتم و بعضی تصمیمها را با عجله گرفتم. امروز میپذیرم که باید در آن زمان مسئولانهتر عمل میکردم.
البته این به معنای آن نیست که همه مشکلات فعلی حتماً تقصیر من است. باید وضعیت حقوقی مصوبات و اقدامات بعدی هم بررسی شود. اما من میتوانم از سهم خودم شروع کنم و تصمیم بگیرم که از این به بعد آگاهانهتر عمل کنم.
من:
به نظر من، همین نقطه شروع تغییر است؛ اینکه فرد بتواند بدون انکار اشتباهاتش و بدون متهمکردن شتابزده دیگران، واقعیت را ببیند، سهم خودش را بپذیرد و برای اصلاح شرایط اقدام کند.
نکته آموزشی من برای مشاوران
در این گفتوگو، هدف من این نبود که مراجع را وادار کنم بگوید «من مقصرم». اگر از ابتدا به او میگفتم شما قانون را نخواندهاید، اشتباه کردهاید و باید مسئولیت آن را بپذیرید، ممکن بود حالت دفاعی بگیرد و تمام انرژی خود را صرف توجیه تصمیماتش کند.
به همین دلیل، بهجای قضاوت مستقیم، از او درباره تصمیم اولیه، میزان آگاهی، معیارهای انتخاب افراد، اقدامات انجامنشده و گزینههای جایگزین سؤال کردم.
وقتی از مراجع میپرسیم «چرا اشتباه کردی؟» معمولاً او را به دفاع از خودش دعوت میکنیم. اما وقتی میپرسیم «آن زمان بر چه اساسی تصمیم گرفتی؟»، «چه اطلاعاتی در اختیار داشتی؟» و «اگر دوباره به همان موقعیت برگردی چه چیزی را متفاوت انجام میدهی؟»، فرصت پیدا میکند تصمیم خودش را بررسی کند.
این تفاوت، یکی از مهارتهای مهم در پرسشگری مشاورهای است.
البته پذیرش مسئولیت باید حاصل درک و انتخاب خود مراجع باشد، نه نتیجه فشار مشاور. همچنین در این کیس، پذیرش اشتباه در تصمیمگیری اولیه نباید جای بررسی حقوقی مستقل درباره مصوبات و اقدامات دیگران را بگیرد.
درس اصلی این کیس برای کارآفرینان: قبل از آنکه شرکتی را ثبت کنید، ساختار حقوقی آن را بشناسید.
درس اصلی این کیس برای مشاوران: بهجای اینکه پاسخ را به مراجع بدهید، با پرسشهای دقیق به او کمک کنید پاسخ را در تصمیمها و تجربههای خودش پیدا کند.
امیرحسین اسدی





