قاب سال ۱۳۹۷؛ اتاقی کوچک، رویاهایی بزرگ، روزی که واقعیت، هنوز واقعیتِ افزوده نشده بود

چشمم که به آن عکس افتاد، انگار دوباره وارد همان اتاق کوچک دفترم شدم؛ اتاقی که سال ۱۳۹۷ میزبان چندتا از جسورترین و خلاق‌ترین بچه‌های صنعت واقعیت مجازی (VR) و واقعیت افزوده (AR) ایران بود.
آن روزها VR و AR هنوز برای خیلی‌ها فقط چند اسم عجیب بودند.
اما برای ما، دنیایی تازه بودند؛ جایی که
  • در VR می‌توانستی وارد جهانی شوی که وجود خارجی ندارد،
  • و در AR، دنیای واقعی را می‌توانستی با لایه‌های دیجیتال پُر از معنا و کاربرد تقویت کنی.
فناوری‌هایی که آینده خیلی از صنایع را تغییر می‌دادند:
آموزش، گردشگری، پزشکی، سرگرمی، معماری…
و آن بچه‌ها، درست وسط این آینده ایستاده بودند، سال‌ها جلوتر از زمانه خودشان.
آن جلسه… انگار هوا برق داشت
وقتی یکی‌یکی وارد دفتر شدند، حس کردم یک نیروی خاص با خودشان آورده‌اند.
کدهایی که نوشته بودند، نمونه‌کارهایی که آورده بودند، نگاه‌شان به دنیا…
همه چیز نشان می‌داد این‌ها فقط «یک گروه استارت‌آپی» نیستند؛
این‌ها نسخه اولیه‌ی یک اکوسیستم واقعی بودند.
روی تخته نوشتم:
«اگر کنار هم بمانید، می‌توانید کارهای بزرگ کنید.»
آن روز ساعت‌ها حرف زدیم:
درباره اینکه چگونه می‌شود
  • تیم‌ها را به جای رقابت، به همکاری رساند
  • منابع را به اشتراک گذاشت
  • پروژه‌های بزرگ را با هم گرفت
  • و از دل چند گروه کوچک، یک کنسرسیوم قدرتمند ساخت.
یادم نمی‌رود یک لحظه اتاق ساکت شد.
همه داشتند به این فکر می‌کردند که شاید واقعاً بشود…
شاید بتوانند از مرحله «بقا» عبور کنند و وارد «ساختن» شوند.
آن لحظه‌ای که برق امید را در چشم‌هایشان دیدم،
در ذهنم گفتم:
«این جلسه، روز شروع یک مسیر جدید است.»
حالا… چند سال گذشته
از میان همان جمع، دو تیم کارهای بزرگی کردند.
پروژه‌هایی که اگرچه اسمشان کمتر شنیده شد،
اما اثرشان در آموزش، نمایشگاه‌ها، شبیه‌سازها و صنعت، ماندگار شد.
و امروز…
خبر شنیدم یکی از همان جوان‌های باهوش،
یکی از همان‌هایی که آن روز در کنار تخته سفید ایستاده بود و با چشمانش آینده را می‌دید،
حالا دارد می‌رود بیرون از کشور.
نه با دلخوری،
نه با فرار،
بلکه با یک پرونده پُر از تجربه، کار واقعی، و مسیر درست.
وقتی عکس را نگاه می‌کنم،
دلم گرم می‌شود.
نه از رفتن،
از اینکه این مسیر از همان اتاق کوچک شروع شد.
از اینکه بذرش آنجا کاشته شد.
از اینکه من افتخار داشتم کنارشان باشم، وقتی هنوز همه‌چیز فقط یک «رویا» بود.
شاید دنیا عوض شده باشد
اما آن تصویر، آن انرژی، آن جلسه…
همیشه برای من نمادِ لحظه‌ای است که چند آدم خلاق تصمیم گرفتند
از واقعیت فراتر بروند، و آن را بهتر کنند.
هر جا که امروز هستند،
روزی کنار هم نشستیم و گفتیم:
«بچه‌ها… اگر با هم باشید، این دنیا جا برای ساختن زیاد دارد.»
و چقدر خوب که واقعاً ساختند.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

پیشنهاد می کنیم مطالب زیر را هم ببینید:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید